سلام

دوباره برگردیم به دیشب.

با 3-4 نفر دیگه رفته بودیم سینما. یکی از بچه ها ترک هستش. ترک تبریز. 

بعد من کفشم رو در اوردم که پام عرق نکنه، و نشسته بودم و تبلیغای قبل فیلم رو میدیدیم.

یهو برگشت بهم گفت، به شوخی البته، گفت این کارا چیه جهان سومی.

ولی خب من حس شوخ طبعیم یه جاهایی و با یه افرادی تبدیل به سنگ میشه. اینم همونجوری. چون رفتارای خاصی داره.(پ.ن. 3)

بهش گفتم اهمیتی نمیدم.

بعد چند دقیقه تبلیغ دیدیم. یادم اومد که جوردن پیترسن گفته بود که یکی از راهای تقویت shadow صادقانه حرف دل رو زدنه.

برگشتم بهش گفتم من نمیدونم جهان سومی بودن تعریفش چیه ولی احتمالا اهمیت دادن به چیزای پوچ و ظاهری بی اهمیت جزو تعریفای خوب میتونه باشه :| -> چهره جدی

بهم گفت چرا به خودت میگیری؟ من گفتم تو اتوبوس خط تبریز تهرانم همینجوریه :)) -> خنده ی مصنوعی 

برگشتم سر جام. 

اول داشتم فکر میکردم چرا انتقاد کردن خوبه ولی انتقاد پذیرفتن جذاب نیست.

دوم این که مصداق نژاد پرستی اینه که یه نفر بخاطر این که تو تبریز زندگی میکنه، وقتی از تهران داره خونه اش و میخواد راحت باشه، کفشش رو در میاره. و این عملش، چون اون شخص تورک هستش، عمل احمقانه ای حساب میشه. بد تر این که توسط یه نفر که خودش تورکه؟

سوم این که یکی دیگه از چیزایی که خیلی اخیرا تو ذهنم رو مخم میره، اینه که خیلیا(خیلی وقتا از جمله خودم) رو میبینم که نظرایی که بقیه دادن بهشون رو یا خودشون یهویی به ذهنشون رسیده رو به صورت فکت میپندارند. بابا یکم به نظرای خودت شک کن. شاید درست نباشه. درسته که نمیشه کاملا به همه نوع نظری باز بود و باید یکم بایاس داشت ولی دیگه این بایاسه از جنس بتن مسلح نباید باشه که.

آدم خیلی خوبیه ها واقعا بچه ی خوبیه ولی بعضی کاراش عین سوزن تو مخم فشار میاره. و این مقدمه ای بود بر پست بی مفهوم دیشب. این قبل فیلم. اون بعد فیلم.


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

انجمن ایران کره مسافران کربلا ندا حسابداری، فروش، هوش مالی، انگیزشی بیگروید | دانلود بازی و نرم افزار اندروید مدیر شبکه های اجتماعی وبسایت رسمی علی تیموری